تبليغاتX
*•.(¯`•.ستاره را نمی توان چید.•´¯).•*
*•.(¯`•.ستاره را نمی توان چید.•´¯).•*


ستاره باش...!



 

تو را می خواهم ...

 

به دنبال تو می گردم... سالهاست می گردم...

 

کلبه ای می يابم به اندازه ی تمام دلتنگی هايم و به رنگ آبی دريا...گويی موج دارد رنگش ! موجی که هر لحظه مرا به سوی خودش می کشد !

 

در می زنم !

می خواهم ميهمانت شوم هر چند ناخوانده !

نخواندی مرا ( شايد مرا نخواستی !) بی دعوت آمدم اما از آمدنم  پشيمان نيستم ...

باز هم در می زنم...

دری به رويم باز نمی کنی !

 

چيزی به اندازه ی يک آسمان در من می شکند !

 

دلم...

 

خرده های دلم ، بغضم را پاره می کند !

 

گريه ام...

 

گريه ام می گيرد...

سرم را روی ديوار می گذارم...

اشکهايم قطره قطره روی ديوار کلبه ات می ريزد و آرام آرام به دريا می پيوندت !

 

آهسته گريه می کنم...

 

يا قلب تو از سنگ است يا اشک من آب  که هيچ اثر نمی کند !

 

گريه ام پايانی ندارد...

دريا هم سرازير می شود !

اشکهايم دريا را با خود می برند ...!

 

اما در تو هيچ اثر نمی کند !

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 19:9 توسط شیـــــدا |